تبلیغات
انتظار موعود
  • نظرسنجی

    » چه قدر به حجاب اهمیت می دهید؟

  • نمایه من

    درباره من

    به نام خدا
    با سلام خدمت شما دوستان عزیز
    امیدوارم از این وبلاگ خوشتان بیاید و انشا... بتوانیم در فرهنگ سازی و امادگی برای ظهور کار بکنیم

    صفحه اصلی وبلاگ
  • بین الحرمین

    نویسنده: مهدی یزدانیان | دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 04:20 ق.ظ


    برچسب ها: بین الحرمین ، کربلا ، یا حسین ، حسین(ع) ، امام حسین ، عراق ،
    آخرین ویرایش: دوشنبه 2 دی 1392 04:22 ق.ظ

    اربعین حسینی

    نویسنده: مهدی یزدانیان | پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 02:45 ق.ظ




    خوشا به حال انانی که در اربعین کربلا هستند

    برچسب ها: اربعین ، حسینی ، کربلا ، عراق ، اربعین حسینی ، چهلم ، ماه صفر ،
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 آذر 1392 02:47 ق.ظ

    سقوط فرشته

    نویسنده: مهدی یزدانیان | سه شنبه 19 آذر 1392 ساعت 04:29 ب.ظ


    برچسب ها: حجاب ، سقوط فرشته ، چادر ، حجاب برتر ، قانون سقوط ، سقوط ،
    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آذر 1392 04:31 ب.ظ

    محجبه ها فرشته اند

    نویسنده: مهدی یزدانیان | شنبه 9 آذر 1392 ساعت 11:20 ب.ظ



    سوره نور آیه ۳۱ : و بگو برای زنهای مومنه که آنها هم بپوشند چشمهای خود را از آنچه نظر بر آن روا نباشد و محافظت کنند عورتهای خود را از حرام و ظاهر نکنند زینتهای خود را مگر آنچه هویدا و ظاهر است از زینت چون لباس ، و باید بیندازد مقنعه های خود را بر گریبانهای خود که گردنشان پوشیده شود و ظاهر نکنند زینتهای دیگر خود را مگر از برای شوهران خود یا پدرها یا پدرشوهرها یا پسران یا پسرشوهران یا برادران یا پسر برادران یا پسر خواهران یا زنان اهل دین خود ، یا کنیزان خود اگرچه هم دین ایشان نباشند یا کسانیکه بی حاجتند به زنان ( چون ابلهان که برای طعمه در پی انسان آیند یا کودکانی ) که ( از امور جنسی ) اطلاع ندارند  و باید نزنند زنان پاهای خود را بر زمین تا اینکه دانسته شود آنچه پنهان میدارند از زینت خود ( مثل خلخال و غیره که چون دستبند در پا میکردند ) و توبه کنید بسوی خدا همه شما ای گروه گروندگان شاید شما رستگار شوید.


    رسول خدا (ص) : بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید ( تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند ) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند ، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.  بهشت جوانان صفحه ۴۶۸


    مولا علی (ع) : اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد ، و دلها را منحرف میسازد.   بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۲۹۱


    منبع ایات و احادیث: http://hadithe.ir


    برچسب ها: حجاب ، زینت زن ، ایات درباره حجاب ، حدیث درباره حجاب ، حجاب زن ، امام علی ، پیامبر ،
    آخرین ویرایش: شنبه 9 آذر 1392 11:32 ب.ظ

    اللهم عجل لولیک الفرج

    نویسنده: مهدی یزدانیان | شنبه 9 آذر 1392 ساعت 11:13 ب.ظ




    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن

    خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّة بن الحسن

    صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی

    كه درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

    هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ

    در این لحظه و در تمام لحظات

    وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ

    سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

    دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ

    و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

    طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

    كه خوشایند اوست ساكن زمین گردانیده،

    و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى



    منبع متن دعای فرج: http://www.sibtayn.com

    برچسب ها: دعای فرج ، فرج ، امام زمان ، امام عصر ، حضرت مهدی ، امام مهدی ، صاحب الزمان ،
    آخرین ویرایش: شنبه 9 آذر 1392 11:19 ب.ظ

    سوال پدر شهید احمدی روشن از رئیس جمهور

    نویسنده: مهدی یزدانیان | پنجشنبه 7 آذر 1392 ساعت 02:53 ق.ظ

    سوال پدر شهید احمدی روشن از رئیس جمهور

    پدر شهید مصطفی احمدی روشن گفت: از آقای رئیس جمهور بپرسید چرا همکاران فرزندم ،که جریان هسته ای را به این مرحله رساندند از کار برکنار کردید.

    به گزارش دانا به نقل از عصر هامون، حاج رحیم احمدی روشن پدر دانشمند هسته ای کشور در خصوص نتیجه مذاکرات ایران با ۵+۱ اظهار داشت:در مذاکرات باید شأن ملت بزرگ جمهوری اسلامی ایران حفظ شود و همچنین از شهدا و دستاورد های آن ها پاسداری شود که در مذاکرات به زحماتی که آنها کشیدند خدشه ای وارد نشود.
    وی با اشاره به انتظارات خانواده های شهدای هسته ای تصریح کرد: باید در گام های مختلف مذاکرات افق فکری شهدای ما را در نظر بگیرند و طوری نشود که آن زحماتی که فرزندان ما کشیدند پایمال شود که انشالله این اتفاق نخواهد افتاد.
     
    احمدی روشن ادامه داد: خانواده شهید احمدی روشن، خانواده ای ولایی هستند و موضع گیری آنها موضع گیری حضرت آقا است و هرچه ایشان امر کنند ما اطاعت می کنیم.
     
    وی در ادامه به طرح درخواست خود از تیم مذاکره کننده در گام های بعدی مذاکرات پرداخت و گفت: همانگونه که عاملین داخلی ترور شهدای ما دستگیر شدند و به سزای اعمال خود رسیدند تیم مذاکره کننده پیگیر عاملین خارجی آن که رژیم صهیونیستی و امریکا هستند نیز باشند که امیدواریم این کارصورت پذیرد.
    پدر شهید احمدی روشن در پاسخ به سئوالی در خصوص سوال خود از رئیس جمهور در ارائه گزارش ۱۰۰ روزه اظهار داشت: از آقای رئیس جمهور می پرسم چرا باید کسانی که با مصطفی احمدی روشن زحمت کشیدند و جریان هسته ای را به این مرحله رساندند باید این طور برخورد شود و با اینکه به شغل خود عشق می ورزیدند از کار برکنار شوند؟
    وی نامی از افرادی که برکنار شده اند نبرد ولی تصریح کرد: آقای رییس جمهور در جریان اسامی آنها هستند؛ یکی از دلخوری های بزرگ ما این است که چرا بچه هایی که با مصطفی احمدی روشن در این وضعیت دخیل بودند و این وضعیت را به لطف خدا به این مرحله رساندند و جمهوری اسلامی ایران از ان بهره برداری می کند به راحتی کنار گذاشته می شوند .
     
    این پدر شهید خطاب به رئیس جمهور افزود: آقای روحانی شما یک نیروی خوب و کار امد را کنار می گذارید مگر دولت شما "دولت اعتدال" نیست؟! ایا اعتدال این است که بیایید نیروهای ارزنده را کنار بگذارید؟
    وی در پایان اظهار داشت: حرف بنده این است که احساس می کنم در این صنعت زحمات بچه های ما که در این کار دخیل بودند نادیده گرفته شده اگرچه در ظاهر از خانواده شهدا قدردانی می شود ولی باید اصل این باشد که از خون شهدا هم قدردانی شود و لفظی نباشد بلکه در عمل باشد.

    منبع: رجا نیوز

    برچسب ها: احمدی روشن ، سوال پدر شهید احمدی روشن از رئیس جمهور ، شهدای هسته ای ، شهید هسته ای ، انرژی هسته ای ، پدر احمدی روشن ، رییس جمهور ،
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 آذر 1392 02:55 ق.ظ

    اقا دوست داریم...

    نویسنده: مهدی یزدانیان | دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 03:12 ق.ظ



    اقا دوست داریم .....

    برچسب ها: اقا ، رهبر ، امام خامنه ای ، خامنه ای ، رهبر ایران ، khamenei ، سید علی خامنه ای ،
    آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1392 03:15 ق.ظ

    ماجرایی جالب از زبان محافظ رهبر انقلاب

    نویسنده: مهدی یزدانیان | دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 03:08 ق.ظ

    ماجرایی جالب از زبان محافظ رهبر انقلاب


    دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده معظم شهدا از دورانی که ایشان، اوایل جنگ نمایندة امام در وزارت دفاع بود، یعنی معاون شهید «چمران» بود، شروع شد.

    به گزارش مشرق به نقل از امتداد، امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

    حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند كه آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

    بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

    این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...

    صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
    برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

    موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.
     
    کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.

    گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

    من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

    دخترها گفتند: چه شد؟

    گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

    تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

    این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید كنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

    گفتم: بفرمایید.

    گفت شما؟

    نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.

    گفت: کس دیگری نیست؟

    یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

    گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

    معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

    من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

    لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

    به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

    گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

    چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یكی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت كه مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.

    رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟

    گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

    گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

    رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

    گفتند، مرده.

    گفتیم، برادر؟

    گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

    گفتیم، بزرگتری، کسی؟

    گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

    فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

    در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

    این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟

    بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
     
    او را داخل كه بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

    حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد

    رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

    دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

    گفتند: دانشجو هستند.

    آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها كلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

    این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

    آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

    بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.

    این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.

    چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

    توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

    یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

    ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد كه چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

    ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

    مادر شهید گفت: امروز فهمیدم كه علی(ع) كیست

    مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

    آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

    گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.

    می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

    امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای كه دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.

    از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

    بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ كردند

    ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازة چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

    با آن‌ها خداحافظی كردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.

    آمدند. گفتند: این کار احمقانه چه بود كه شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

    * ماهنامه امتداد

    منبع: مشرق نیوز

    برچسب ها: رهبر ، محافظان رهبر ، خاطره ای از رهبر ، ماجرایی جالب از زبان محافظ رهبر انقلاب ، امام خامنه ای ، مقام معطم رهبری ، کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی ،
    آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1392 03:47 ق.ظ

    بسیج امتداد عاشورا...

    نویسنده: مهدی یزدانیان | دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 01:58 ق.ظ



    درود بر شهیدان ....درور بر شرفشان....درود بر عزتشان و درود بر ایمانشان

    پروردگارا پایان کار ما را شهادت قرار بده...

    هفته بسیج را بر تمام بسیجیان تبریک عرض میکنم


    برچسب ها: بسیج ، بسیجیان ، شهدا ، شهیدان ، شهید ، هفته بسیج ، شهادت ،
    آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1392 02:03 ق.ظ

    مرگ بر اسراییل....

    نویسنده: مهدی یزدانیان | دوشنبه 4 آذر 1392 ساعت 01:47 ق.ظ



    مرگ بر اسراییل...


    برچسب ها: رژیم صهیونیست ، اسراییل ، زوال ، مرگ بر اسراییل ، صهیونیست ، صهیومیست ها ، esrail ،
    آخرین ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1392 01:50 ق.ظ
    تعداد کل صفحات ( 6 ) 1 2 3 4 5 6